چرا ...
نویسنده : فــریماه
تاریخ:شنبه 8 بهمن 1390-12:55 ق.ظ

چرا دنیای ما پر از دست هایی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها...



انتظار هشت
پر از توام ، بتكانی بهار می ریزم
ستاره در قدمت بی شمار می ریزم
شبیه شاعر پاییز برگ زردم را
به زیر پای تو بی اختیار می ریزم
هزار قطره نباریده دارم و آخر
برای آمدن آن سوار می ریزم
چنانكه ابر كه بادش به هر طرف ببرد
به روی جاده به روی غبار می ریزم
كبوترانه مرا تا كجا برد تقدیر؟
كه بال و پر سر دیر و دیار می ریزم
و یا كه این پر و بال شكسته را یك روز
به شوق خاتمه انتظار می ریزم
كلام آخر من حرف اول عشق است
پر از توام بتكانی بهار می ریزم
حسین منزوی